مرتضى مطهرى
164
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ديگر موجودى كه عين وجود است نه ذات داراى وجود . بعد گفته است خود وجود احقّ تحقّق است از همه چيز ، همه چيز تحققش به وجود است . براى اينكه كسى نگويد وجود كه چيزى نيست ، مىگويد همهء چيزهايى را كه شما مىگوييد موجود است مىگوييد چيزى است كه موجود است . من هم قبول دارم چيزى است كه موجود است ، ولى موجوديت او به تبع وجود است ؛ يعنى آن چيزى كه اولا و بالذات حقيقت است و حقيقت بودن عين ذات اوست وجود آن چيز است . آن چيزى كه شما آن را « خود » مىدانيد ، آن « خودش » در مقابل « وجودش » انتزاع ذهن شماست ؛ يعنى از هر وجودى يك « خود » انتزاع مىشود . پس وجود مىتواند حقيقت باشد . و اين وجود در ذات ممكن چون يك حقيقت محدود و مقيد است ، از او يك ماهيت انتزاع مىشود ، ولى اين وجود در ذات واجب چون يك حقيقت مطلق و نامحدود است ، از آن هيچ ماهيتى انتزاع نمىشود . بنابراين طرز تلقىاى كه امثال فخر رازى و دوانى از اين تعبير دارند « 1 » غير از حرفى است كه امثال بوعلى و فارابى مطرح كردهاند . آنها مطلب خود را تحت اين عنوان مطرح كردهاند ولى در واقع حرف آنها انكار حرف بوعلى و فارابى است ، نقطهء مقابل حرف بوعلى و فارابى است . پس بايد گفت امثال فخر رازى و دوانى از كسانى هستند كه قائل نيستند به اينكه « الحق ماهيته انيته » گو اينكه مطلب خودشان را تحت اين عنوان مطرح كردهاند . ارتباط اين مسأله با بحث مطلق و نسبى اين بحث در واقع همان بحث مطلق و نسبى ، يا به يك اعتبار بحث مطلق و مقيّد است كه هميشه در جهان مطرح بوده و در فلسفهء امروز هم خيلى مطرح است كه آيا مطلقى وجود دارد يا اصلا مطلقى وجود ندارد . ما بايد ببينيم كه نقطهء مقابل اين « مطلق » در اينجا چيست . نقطهء مقابل اين « مطلق » ، « محدود » است و اگر هم مقيد بگوييم منظور همان محدود است . اگر يك
--> ( 1 ) . غزالى هم طرز تفكرى كه در اينجا دارد همان طرز تفكر اصالت ماهيتى است . مىگويد حقيقت شىء همان ماهيت شىء است . اگر واجب الوجود ماهيت نداشته باشد انگار حقيقت ندارد ، زيرا وجود يك مفهوم انتزاعى است و چون واجب الوجود وجود محض است و ماهيت ندارد پس اصلا حقيقت ندارد . اين خلاصهء حرف اوست .